وب لژیون آقای علی یحیائی
راهکارهای درمان اعتیاد (رود خروشان)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


وبلاگ حاضر به منظور یاری رساندن به كسانی است كه سالها درگیر بیماری اعتیاد بوده اند.و قصد دارد با بیان تجربیات و بهره گیری از آموزشهای كنگره60،قدم كوچكی در راه اطلاع رسانی و درمان اعتیاد بردارد.

مدیر وبلاگ :علی عربی

سلام دوستان محمد هستم یک مسافر:

دوستان سرگذشت زندگی یک مصرف‌کننده مواد مخدر که در اواخر دوران مصرف واقعاً به آخر رسیده بودم را می‌خوانید.شاید درس عبرتی باشد برای کسانی که تازه ‌وارد این راه شده‌اند و بتوانند زودتر خود را از این منجلاب نجات بدهند بتوانند به امید خداوند بزرگ سالم زندگی کنند .

زندگی بسیار آرام و خوبی داشتم در کنار همسر و فرزندانم روزگار خوبی را سپری می‌کردم...

اوایل تفننی مواد مصرف می‌کردم  و همیشه به خودم می‌گفتم من با دیگران فرق می‌کنم من خیلی حساب‌شده و با برنامه‌ریزی مواد مصرف می‌کنم شاید اوایل هرماه یک‌بار تریاک می‌کشیدم یا وقتی با دوستان و فامیل‌ها دورهم جمع می‌شدیم و مجلسی بود باهم تفریح می‌کردیم وتفریحانه تریاک می‌کشیدیم من که این‌قدر به خودم مطمئن  بودم که من معتاد نمی‌شد و هوای خودم رادارم اصلاً نفهمیدم چطور شد و تا به خودم او مدم دیدم دیگر اجبار به مصرف دارم و اگر مصرف نکنم حس راه رفتن و وانجام کارهای روزمره خودم را ندارم و هرکس هم در این مورد چیزی به من می‌گفت و می‌خواست نصیحتم کنه انکار می‌کردم و می‌گفتم من این‌کاره نیستم فکر می‌کردم هیچ‌کس نمی‌داند اما افسوس که همه می‌دانستند و فهمیده بودند و من خودم آخرین نفر بودم خلاصه این سه چهار سال آخر تخریب من به اوج رسید به هیچ‌چیز فکر نمی‌کردم و فقط به فکر خودم و مواد مصرفی خودم بودم دیگر به خانواده‌ام کمتر فکر می‌کردم به بچه‌هایم مثل گذشته اهمیت نمی‌دادم روزبه‌روز ازنظر بدنی و صورت بیشتر به هم می‌ریختم و ضعیف‌تر می‌شدم مرتب با همسرم اختلاف داشتم به همه دروغ می‌گفتم دیگر در کارهایم و رفت‌وآمدهایم هیچ نظم ترتیبی وجود نداشت صبح‌ها خودم دخترم را می‌بردم دبیرستان می‌رساندم این اواخر صد متر مانده بود به دبیرستان برسیم به یک بهانه‌ای از من جدا می‌شد و خودش می‌رفت بعد که از همسرم پرسیدم در جوابم گفت دخترمان می‌گوید من پیش دوستانم خجالت می‌کشم بگویم این پدرم هست .



دو بار تصمیم به ترک گرفتم حدود یک ماه در خانه خوابیدم و ترک کردم ولی بیشتر از دو سه ماه نتوانستم پاک بمانم و دوباره باز شروع کردم دو سال پیش به پیشنهاد یکی از فامیل‌ها رفتم تهران و در یک کمپ ترک اعتیاد به مدت بیست روز خوابیدم بعد از آمدن به شهرستان حدود سه ماه پاک بودم ولی اصلاً درد و بی‌حسی ول کن نبود و نتوانستم دوام بیاورم و دوباره شروع کردم.

خیلی دوست داشتم از این باتلاق بیرون بیایم هرکس هر کاری می‌گفت انجام می‌دادم و هر بار که می‌گذشت کمتر نتیجه می‌گرفتم تا این اواخر همسر و فرزندانم هم مرو‌ ترک کردند و رفتند پیش خانواده همسرم .مادر و برادرانم خیلی بابت ترک اعتیاد من زحمت کشیدند و خرج کردند اما هیچ نتیجه‌ای حاصل نشد تا اینکه حدود سه ماه پیش از طریق یکی از بستگان که در تهران زندگی می‌کند پیام کنگره شصت به من رسید با تحقیقاتی که برآر کوچک‌تر از خودم و مادرم انجام دادند با یکی دیگر از بستگان که خودشان طریق همین کنگره شصت به‌سلامتی کامل رسیده است تماس گرفتم و ایشان خیلی با من صحبت کرد و مرا تشویق کرد که به کنگره شصت بیایم و از نزدیک با روش این کنگره آشنا شوم خدا را شکر اذن من هم صادر شد والان حدود سه ماه است که با روش و راهکارهای کنگره شصت می‌فهمم دارم زندگی می‌کنم البته در این مدت سر خودم و با سر راهنمای عزیزم عوض کردم و کاملاً گوش‌به‌فرمان ایشان هستم و امیدوارم زندگی‌ام به‌روزهای اول برگردد و خانواده‌ام برگردند و بتوانم گذشته خود را جبران کنم و از این به بعد کاملاً در خدمت خانواده خوبم باشم و آن‌ها هم من و گذشته سیاه من را ببخشند .ان شاء الله ...


با احترام:

مسافر سفر اول

محمد قویدل

نمایندگی سمنان





نوع مطلب : دلنوشته ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 24 شهریور 1394
چهارشنبه 21 بهمن 1394 09:40 ق.ظ
انشاالله





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic