تبلیغات
وب لژیون آقای علی یحیائی - مقاله ...
 
وب لژیون آقای علی یحیائی
راهکارهای درمان اعتیاد (رود خروشان)
                                                        
درباره وبلاگ

وبلاگ حاضر به منظور یاری رساندن به كسانی است كه سالها درگیر بیماری اعتیاد بوده اند.و قصد دارد با بیان تجربیات و بهره گیری از آموزشهای كنگره60،قدم كوچكی در راه اطلاع رسانی و درمان اعتیاد بردارد.
مدیر وبلاگ : مدیر وبلاگ؛علی عربی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 17 اسفند 1394 :: نویسنده : مدیر وبلاگ؛علی عربی


مثلث فلسفه با طعم کنگره

انسان موجودی پررمزوراز است و شاید با صراحت بتوان گفت تنها موجودی که دارای راز است انسان است و ما از کلمه راز زمانی استفاده می‌کنیم که قادر به کشف آن راز نیستیم و به همین دلیل می‌گوییم انسان موجودی رازآلود است وگرنه اگر می‌توانستیم رمز و راز انسان کشف شود دیگر اصلاً حیات و معنای زندگی مفهوم خودش را از دست می‌داد.پس انسان تا هست و تا هستی هست دارای راز است و به همین جهت تکاپو و سعی و تلاش هم هست و حیات معنی پیدا می‌کند و لازمه حیات این‌چنین اقتضا می‌کند تا یک سری راز وجود داشته باشد تا انسان درصدد یافتن آن راز قدم بردارد. ازآن‌جهت که پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است  پس با کشف هر رمزی دیگر پدیدار می‌شود تا سرآغاز خط دیگری باشد و این سیکل تا ابد استمرار دارد و پایانی ندارد و راز بقای زندگی در گروی همین رمز و راز بودن حیات است...

هدف من از این مقاله آشنایی با یک سری واژه‌هایی است که حداقل در حد آشنایی با آن مأنوس باشیم و ارتباط برقرار کنیم .به بیانی دیگر آشنایی‌زدایی و ترک عادت است که انسان سعی کند همواره تازه‌به‌تازه بیندیشد همان‌طور که سلول‌های بدن انسان دائماً در حال تحول هستند و در هرلحظه تازه و نو می‌شوند افکار هم باید همین‌طور باشند و لحظه‌به‌لحظه تغییر کنند چون سکون جایز نیست .آبی که راکد بماند به پسماند تبدیل می‌شود و می‌گندد ولی آبی که جاری است زلال و شفاف و مملو از حیات است .دریا اگر راکد باشد و موج نزند هیچ جانداری در آن نمی‌تواند ادامه حیات دهد. دلیل اینکه این موضوع را انتخاب کردم این بود که غالباً ما وقتی با یک سری کلمات این‌چنینی برخورد می‌کنیم غالباً این‌طور متبادر به ذهن می‌شود که این‌ها برای یک سری افراد تحصیل‌کرده است و به درد ما نمی‌خورد و به همین سادگی خودمان را محروم می‌کنیم بدون اینکه حتی روی آن موضوع لحظه‌ای تأمل‌کنیم .

بنا بر دیدگاه روان شناسان همه ما از زمان کودکی با یک سری سؤالات بی‌پاسخ روبرو بودیم و یا به دلیل اینکه آموزش‌های خوبی چه از طرف خانواده و چه از طرف معلم‌ها صورت نگرفته البته جایگاه معلمی سر جای خودش محفوظ است و همچنان به قوت خویش باقی است اما چه آگاهانه و چه ناآگاه در ذهن کودک نقش می‌بندد و وقتی بزرگ می‌شود و با این کلمات روبرو می‌شود بی‌درنگ از آن عبور می‌کند و ترس موجب می‌شود تا احساس کند که در حد و اندازه او نیست و به‌راحتی برای خودش حکم صادر می‌کند و به‌راحتی اجرایش می‌کند و به اعتقاد من جهان‌بینی از همین چیزهای ساده نشأت می‌گیرد و بعدها مثل یک‌تنه درخت تنومند می‌شود و بعدها جزء باورهای فکری ما می‌شود که شکستن این باورهای غلط‌کاری سخت و دشوار است.پس بیاییم ساختارهای فکری که یکی‌یکی با دست خودمان وارد افکار خودمان می‌کنیم را مورد ارزیابی قرار دهیم که آیا این تفکر سالمی است یا نه؟به‌هرحال خواستم با یک نگاه واقع‌بینانه و تلفیقی از روان‌شناسی و جامعه‌شناسی به این موضوع مهم که عادت‌های خودمان را تغییر دهیم تا باورهای ما درست شکل بگیرد که بعدها جهان‌بینی درستی نسبت به زندگی داشته باشیم .

اگر به کتاب‌های فلسفی نگاهی بیندازیم صدها تعریف برای فلسفه شده است و به تعداد هر فیلسوفی یک تعریف برای فلسفه ارائه‌شده است.در مقوله عرفان هم این موضوع صادق است که هر عارفی یک تعریفی برای عرفان قائل است ولی اگر خواسته باشیم یک تعریفی برای فلسفه و عرفان قائل شویم که اکثریت به‌اتفاق متفق‌القول به اجماع رسیدند بیش از یک جمله نیست که تمامی کشمکش بین فلاسفه و عرفا را حل می‌کند و آن این است که فلسفه عشق به دانستن است.و معنی فلسفه از خود لغت فلسفه اقتباس گرفته‌شده است . این واژهٔ یونانی از دو بخش تشکیل‌شده است: -Philo به معنی دوستداری و محب و عاشق و sophia- به معنی دانایی و حکمت و خرد. اولین کسی که این واژه را به کاربرد، فیثاغورس بود. زمانی از او پرسیدند که: «آیا تو فرد دانایی هستی؟» وی پاسخ داد:«نه، اما دوستدار دانایی (Philosopher) هستم».



به عبارتی  فیلسوف کسی  است که دوست دارد چیزی را بفهمد و عاشق فهمیدن است حتی اگر مبانی فلسفه را نداند و یا اصطلاحات فلسفی را هم نداند و اگر کسی تمامی اصطلاحات و مبانی فلسفی را هم بداند و حفظ باشد ولی عاشق یادگیری نیست طبق این تعریف فیلسوف نیست.فیلسوف کسی است که به دانستن عشق می‌ورزد و عرفان دانستن آن عشق است. بنابراین فلسفه عشق به دانستن است و عرفان دانستن همان عشق است گویی دوروی یک سکه هستند.اگر این دو تعریف را سرلوحه زندگی خود قرار دهیم راه ورود به این دو مقوله کمی راحت می‌شود و با آن احساس بیگانگی نمی‌کنیم که خیال کنیم مثلاً مختص آدم‌های خاصی است و هرکسی به‌اندازه ظرف خویش می‌تواند از این چشمه معرفت بنوشد و به قول شاعر هرکسی از ظن خود شد یار من و به‌اندازه سعی و تلاش خودمان از آن بهره‌مند شویم.

روزها فکر من این است و همه‌شب سخنم             که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود                               به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم

 

و اصولاً اساس پیدایش فلسفه طبق شعر فوق سه سؤال اساسی بود که بشر از آغاز خلقت تاکنون با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند و درصدد پاسخگویی به این‌گونه سؤالات است.و به دلیل اینکه پاسخ دادن به این‌گونه سؤالات در حیطه هیچ‌کدام از اقسام علوم نبود و به عبارت ساده‌تر چون ریاضیات شیمی و علوم نجوم و... قادر به پاسخگویی این قبیل سؤالات نبودند فلسفه پیدا شد تا بنیادی‌ترین سؤالات بشر را پاسخ دهد.و این کار با موازین عقلی میسر است و امیدوارم همه ما بتوانیم جهان‌بینی خودمان را با سلاح اندیشه تغییر دهیم و به آن جایگاهی که مدنظر کنگره است برسیم.

با احترام

مهدی طالب صفا

منبع: وبلاگ نمایندگی سمنان





نوع مطلب : مقاله ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر