تبلیغات
وب لژیون آقای علی یحیائی - مشارکت مکتوب ...
 
وب لژیون آقای علی یحیائی
راهکارهای درمان اعتیاد (رود خروشان)
                                                        
درباره وبلاگ

وبلاگ حاضر به منظور یاری رساندن به كسانی است كه سالها درگیر بیماری اعتیاد بوده اند.و قصد دارد با بیان تجربیات و بهره گیری از آموزشهای كنگره60،قدم كوچكی در راه اطلاع رسانی و درمان اعتیاد بردارد.
مدیر وبلاگ : علی عربی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 20 بهمن 1394 :: نویسنده : علی عربی


وظایف رهجو یکی از کلیدی ترین دستور جلسه ها می باشد.دامنه و وظایف رهجو آنقدر گسترده است که به یک نوعی به تمامی دستورجلسه ها مربوط می شود؛به دلیل اینکه رهجو باید عمل به ظاهر نیک و عمل سالم را تشخیص دهد؛رهجو باید از صورت مسئله اعتیاد آگاهی داشته باشد؛باید بداند برای چی باید ورزش کند؛باید صبر و استقامت در راه خود به پیش گیرد؛باید بفهمد نقش خدمت و آموزش در رهایی چه تاثیری دارد و ده ها مورد دیگر ؛بنابراین کلیه دستور جلسات  یک جورایی به وظایف رهجو برمی گردد و وسعت و حیطه آن فراتر از آن است که ما تصور می کنیم ؛چون همه این دستور جلسات برای رهجوست و بدون آنها به درمان و تعادل نایل نمی گردد ؛عدم انجام تک تک آنها باعث بروز مشکلات در روند درمان او می شود و به همین دلیل حایز اهمیت است.اما از آنجا که ما در کنگره همه چیز را به صور آشکار و صور پنهان تقسیم می کنیم ؛این دستور جلسه هم مستثنی از این قاعده نیست و وظایف رهجو را به دو دسته صور آشکار و صور پنهان تقسیم می کنیم...


همه ما می دانیم اعلام سفر؛حضور به موقع در جلسات؛انجام تکالیف و گوش به فرمان بودن از وظایف اولیه رهجو می باشد اما هر کدام برای خودش بار معنایی خاص خودش را دارد ؛بر فرض مثال مشارکت کردن؛به منزله تحمیل نظرات و عقاید و افکارمان به دیگران نیست؛یا در مشارکت کردن ازنقل قول کسی صحبت نمی کنیم بلکه هر کس تجربه خودش و نظر خودش را در آن مورد با هدف سازندگی مطرح می کند چون نوع نگرش ما همیشه آن چیزی نیست که فکر می کنیم ؛ و نه صرفا بر اساس احساسات؛یا در ورزش کردن مساله برد و باخت مطرح نیست و به قول آقای مهندس یا می بریم یا می آموزیم.بنابراین صرف انجام تکالیف مطرح نیست ؛خیلی ها تکالیفی را که راهنما برایشان محول می کند صرفا برای رفع تکلیف انجام میدهند و این کافی نیست ؛باید هدف از انجام آنها را بدانیم و به مرحله عمل برسانیم.با یک مثال ساده در جهت تبیین روشن هر چه بیشر این دستور جلسه می پردازم به امید اینکه به دانایی موثر برسیم به طوریکه هر آنچه می گوییم ؛خودمان اول آنرا انجام بدهیم.

بر فرض مثال شما دچار بیماری جسمی شده اید مثلا حس می کنید معده شما درد می کند؛وظیفه شما در این مقطع رفتن به بیمارستان و مراجعه به پزشک هست؛پزشک بعد از انجام معاینه به شما می گوید مشکل از آپاندیس شماست و هر چه سریع تر باید مراحل انجام عمل را فراهم کنید و عمل کنید؛با این مثال ساده در می یابیم که انسان حتی در صور آشکار خود دچار سردر گمی است و حتی نمی داند دقیقا کدام قسمت از بدنش دچار بیماری است و این پزشک است که بعد از سالیان سال تحصیل به این تشخیص رسیده است که درد شما را اول تشخیص دهد و بعد  درمان کند. ولی خود ما اگر به اصطلاح با سر خودمان راه برویم ؛می بینیم ممکن است حتی به مرگ ما منتهی شود ولی بایک معاینه ساده این مشکل عظیم به راحتی حل می شود؛حالا همین سوال ؛در صور پنهان سخت می شود؛به قول مهندس کار در صور پنهان ؛به مراتب سخت تر است.حال این سوال پیش می آید که پزشک عقل کیست؟و چه کسی درمانگر فکر و روح من است ؛آیا کسی جز طبیب جان یا طبیب روح نیست.همان گونه که ما برای بیماریهای جسمی به پزشک جسم؛ خودمان را می سپاریم همان طور هم باید برای بیماری های فکری ؛خودمان را به طبیب فکر بسپاریم مثل حکیم نظامی ؛حافظ؛مولانا؛انبیا؛فلاسفه که کارشان همین است.دلیلش هم پر واضح است که کسی می تواند در صور پنهان درمانگری کند که خودش از قید زمان و مکان عبور کرده است و به حقایقی دست یافته است که مردم عادی از آن بی بهره اند و این جاست که ما باید دست به دامان کسانی شویم که به طور مستقیم یا غیر مستقیم این راه را رفته اند و یا کسانی که سالیان سال در این زمینه تحقیق کرده اند.نکته مهم در این است که شما وقتی به پزشک تن مراجعه می کنید؛پزشک نسخه شما را می پیچد نه شما نسخه پزشک را.شما نمی توانید به پزشک مراجعه کنید و امر و نهی کنید که مثلا فلان دارو را برای شما تجویز کند یا چه مقدار و از چه نوعی تجویز کند؛شما آنجا فقط فرمانبردارید ؛همین مساله در مورد عقل هم صادق است ؛شما خودتان نمی توانید شعر یا کتاب شریف را بدون اینکه سررشته در این زمینه داشته باشید؛تفسیر کنید و باید کار را به کاردان سپرد؛چون او هم سالها در این حوزه خاک خورده است و به زیر و بم کار آشنایی دارد و آدم عادی چون فقط با علم خودش نگاه می کند و فقط ظاهر قضیه را می بیند قطعا اشتباه می کند.تو مو می بینی و او پیچش مو.مثال کاربردی دیگر در این زمینه این است که شما مثلا برای یک مساله شرعی به مرجع تقلید مراجعه می کنید و اصلا اسمش روی آن است یعنی فقط تقلید می کنیم و اجازه دخل و تصرف و مداخله نداریم و فقط حکمی که می دهد را به اجرا در می آوریم و مثلا نمی گوییم که من خمس را می خواهم یک چهارم یا یک ششم پرداخت کنم یا به جای گندم چیز ذیگری بدهیم ؛ما فقط اطاعت می کنیم و همین طور مسایلی که شما بهتر از من میدانید.



سخن به درازا کشید ولی ذکر این مطلب خالی از لطف نیست که تمام مسایل فوق که بیان شد به منزله این نیست که بگوییم این ها به درد کار اعتیاد ما نمی خورد و اگر به درد می خورد شما این جا نبودید ؛فلسفه راه درست اندیشیدن را به ما یاد می دهد و اگر کسی می خواهد درست از آن بهره مند شود و به فرمان عقل نزدیک شود این تکنیک را یاد بگیرد .شما هر جمله ای را که به شما می گویند اگر یک کلمه سه حرفی "چرا" جلویش بگذارید و به خودتان جواب دهید در واقع فلسفی اندیشیدید؛فلسفه در همه زندگی شما کاربرد دارد .شما وقتی یک چایی می خورید و دوستتان مثلا به شما می گوید چرا این چایی را انتخاب کردید ؛پاسخ شما به چگونگی و چرایی موضوع در واقع دارید دلیل می آورید که چرا این چایی مثلا مزه اش و رنگش باب میل شماست.پس فلسفه کجاست که نباشد ما بد می فهمیم بعضی چیزها را .فلسفه فقط برای یک سری آدمهای دانشگاهی یا دانشمند نیست که بگوییم به درد ما نمی خورد .سعی کردم به کاربردی مساله تا آنجایی که در حد توانم بود بپردازم و اصولا فلسفه ای به درد می خورد که در لحظه لحظه زندگی ما کاربرد عینی داشته باشد.پس کسی که دارد درمان هم می شود همین که سوال می کند یعنی می خواهد بفهمد که چرا باید این کار را انجام دهد و چرا انجام دهد.ما اصولا بعضی لغت ها را خوب معنی نکردیم و یا خوب در فرهنگ ما جا نیفتاده است و با شنیدن بعضی واژه ها ترسی در وجود ما شکل می گیرد و ریشه اعتیاد هم همین ترس است که باید با آگاهی به آن غلبه کرد.امیدوارم تا اندازه ای مطلب را باز کرده باشم. دلیل آن به نظر من این است که ما در جنب یک حقیقت هم سلیقه ای عمل می کنیم و همین مطلب اگر در جای دیگری گفته می شد کاملا صحیح و منطقی بود مشکل از این جا ناشی می شود که اگر کسی مخالف نظر ما صحبت کرد نباید مقاومت نشان دهیم طاقت ضربات چکش را داشته باشیم و اصولا رشد از ضد یک چیزی ناشی می شود چون شناخت بر مبنای اضداد صورت می گیرد و اگر به قول حافظ رند و نکته سنج باشیم ؛از همه مطالب نکات بنیادی استخراج می کنیم و جز آموزش چیز دیگری نیست .این عالم عالم قدر و اندازه است به عبارتی برای همه چیز می توان یک حد و اندازه ای تعریف کرد .گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند؛حالا یک وسیله و ابزاری باید باشد تا بتوان این اندازه را اندازه گیری کرد؛یا بهتر است بگویم هر چیزی معیار خاص خودش را دارد؛طول را با متر؛وزن را با کیلو گرم؛مایعات را با لیتر و مثلا میزان فشار خون را با دستگاه فشار خون؛حتی یک ریاضیدان را با برگزاری مسابقات بین المللی می سنجیم به این نحو که چند تا مساله ریاضی در اختیارش گذاشته می شود ؛اگر توانست حل کند می گوییم ریاضیدان است.حالا معیار عقل چیست؟ما تو کتاب عشق می گوییم عقل در تکامل ؛تابع خودش می باشد یعنی معیار عقل خودش است ؛حس و خیالات ما نمی تواند معیار عقل باشد چون همه چیز در سیطره عقل معنی پیدا می کند.یک رهجو که جوینده راه است؛هر مساله ای را باید با ترازوی عقل بسنجد و اگر امری که معقول بود بپذیرد .درسی که بنده حقیر از دستور جلسه معرکه گیری یاد گرفتم این بود که اگر با یک منطق عقلی  رهجویی مواجه شد بپذیرد و وارد حاشیه نشود و اگر هم می خواهد نقض کند با دلایل عقلی رد کند وگرنه دارای اعتبار نیست.اگر من بر فرض مثال یک چیزی را در خواب یا حتی بیداری ببینم ولی عقلانی نباشد آیا باید بپذیرم و قبول کنم.یک رهجو باید با منطق چیزی را قبول کند ؛ما می بینیم عملا به رهجو حتی با دلایل هم بهش ثابت می کنیم که اگر این پله ها را کم کنی به درمان می رسی ولی باز هم قبول نمی کند حالا برسد به اینکه برایش تفهیم هم نشود آن دیگه بماند.

یکی از وظایف رهجو این است که بداند و یک زنگ خطری است که اگر موردی که عقلانی است نپذیرد ؛مثل کسی می ماند که در مرداب افتاده است  و هر چه دست و پا می زند بیشتر فرو می رود و  در حس و خیال غوطه ور می شود و اصلا یکی از شگرد ها و حربه های شیطان هم همین است که اجازه نمی دهد به مرحله عقل و فرمان عقل برسیم و ما را در خیال و وهم خودمان سرگرم می کند و آخر هم به بیراهه ما را می کشاند و کلام آخر اینکه رهجو باید در صور آشکار و پنهان از راهنمای خودش تبعیت کند تا به سرمنزل مقصود رهنمون یابد.

از اینکه حوصله به خرج دادید و مشارکت من را خواندید از همه شما صمیمانه تشکر می کنیم و آرزوی توفیق و سربلندی برای تک تک اعضای نمایندگی دارم.

 بااحترام

مهدی طالب صفا

منبع؛ وبلاگ نمایندگی سمنان





نوع مطلب : دستور جلسات هفتگی ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 18 خرداد 1398 04:36 ق.ظ

I couldn't refrain from commenting. Perfectly written!
یکشنبه 14 آذر 1395 11:07 ق.ظ
ممنون از مطلب خوبتون
خدا قوت
چهارشنبه 21 بهمن 1394 12:43 ق.ظ
سلام خدا قوت
خداییش دمتون گرم
خدا به شما سلامتی بدهد...
سه شنبه 20 بهمن 1394 11:21 ب.ظ
سلام ی خداقوت وتشکر ویژه خدمت کمک راهنمای عزیزم دارم که با این صبوری که ایشون دارن همه چیز وقف مراد ازخداوند متعال میخوام که اون هایی که واقعا لیاقت این جایگاه عظیم شائن دارند به خواسته خود برسند از قدرت مطلق خواستارم که هر بیماری که با این بیماری مبارزه میکنه هرچه زود تر از ظلمت به نور برسه و به اونجایی برسه که از آن جا انشعاب یافته باسپاس
سه شنبه 20 بهمن 1394 11:12 ب.ظ
سلام تشکر از داداش لژیونی عزیزم که زحمت میکشی خلاصه سخنان آقا یحیایی رو تایپ میکنی سپاسگذاریم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر