وب لژیون آقای علی یحیائی
راهکارهای درمان اعتیاد (رود خروشان)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


وبلاگ حاضر به منظور یاری رساندن به كسانی است كه سالها درگیر بیماری اعتیاد بوده اند.و قصد دارد با بیان تجربیات و بهره گیری از آموزشهای كنگره60،قدم كوچكی در راه اطلاع رسانی و درمان اعتیاد بردارد.

مدیر وبلاگ :علی عربی
سبک بال و رها ...


دلنوشته ای از یک زوج تازه رها شده ...


سلام دوستان موسی هستم یک مسافر

خدا را شاکر و سپاسگذارم که این لطف بزرگ را نصیب این بنده که در بند تاریکی بودم را نمود.دوستان آری من هم ده سال تخریب مواد مخدر را داشته ام.واقعا نمی دانم که چه کاری را در  راه خدا کرده ام که خداوند این لطف را به من کرد و اذن حضور من را در کنگره را صادر نمود.از حس رهایی بگویم که توصیف ناپذیر است.اما چند خطی از این حس و حال این روزهایم برای هم دردهای خود می نویسم.منه موسی که روزی حتی در تصور خود نمی دیدم که بتوانم یک روز را بدون مواد بگذرانم الان چند روزی است که از بند مواد آزاد و رها هستم.حتی به مواد هم فکر نمی کنم.چون این را به لطف خدا در کنگره 60 فهمیدم و درک کردم که مصرف مواد دردی را از دردهایم دوا نمی کند و نخواهد کرد.بلکه خود دردی عظیم است.اما زمانی که برای گرفتن گل رهایی از دستان پرتوان وپرمهر مهندس دژاکام بر روی آن فرش قرمز رفتم که امیدوارم همه مسافران آن را تجربه کنند.فهمیدم که من هم می توانم بدون دغدغه مواد مخدر به زندگی خودم ادامه دهم.و آن هم یک زندگی واقعی و اگر امکان داشت می خواستم بروی همان فرش قرمز سجده شکر را بجا آورم و شکر کنم آن قدرت مطلق را به خاطر این لطف بزرگ که نصیب من نمود.آری دوستان ما هم می توانیم در مسیر ارزشها حرکت کنیم ولی باید سر سپرده به راه کنگره و راهنمایان باشیم.و من هم سعی کردم در ابتدای ورود به کنگره 60 این مسئله مهم و حیاتی را مد نظر قرار دهم که امروز توانستم به لطف خدا و کنگره 60 این عمل عظیم را به سر انجام برسانم. اما می دانم که از اینجا به بعد یعنی در سفر دوم سفری بس سهل و سخت است ولی باز هم با امید به خدا وصبر خود را به آموزشهای ناب کنگره 60 و راهنمای دلسوزم جناب آقای علی یحیایی می سپارم تا بتوانم با بالا بردن دانایی خود دین خود را به کنگره ادا نمایم و خدمتگذار مفیدی برای کنگره باشم...



خداوندا دریا و آسمان ودشت پوشیده از رقصنده های آسمانی ست و روح ناآرام من خواستار رهایی ست نه از خلاصی بلکه دیدار معشوق است.خداوندا تنها تورا می ستایم و تنها تو را ستایش می کنم.برای انجام این عمل عظیم...شکر.شکر.شکر... .

با احترام؛

موسی پیر مغان

مدت تخریب: 10 سال.

آنتی ایکس: تریاک.

مدت سفر: 11 ماه.

نام راهنما: آقای یحیایی.

مدت رهایی: 10روز.




سلام دوستان مریم هستم همسفر

حس وحال این روزهایم گفتنی نیست،روزهایی که حتی در خوابم نمی دیدم.یک سال پیش در چنین روزهایی همه چیز برایم تمام شده بود دیگر امیدی نداشتم می دانستم دیگر هیچ چیز درست نخواهد شد خسته بودم ؛خسته از تلاش های بی نتیجه ،خسته از درگیری ها و تنش های هر روزه و گلایه خود به خدا حتی او هم مرا فراموش کرده بود انگار صدایم را نمی شنید.نا امید و خسته می رفتم تا به این زندگی ،به این سکوت و صبوری چند ساله پایان دهم دلش را نداشتم ولی چاره ی دیگری هم نداشتم اما در عین ناامیدی جرقه ای زده شد جرقه ای که می رفت تا تبدیل به نور شود،نوری که کم کم تاریکی ها را از بین ببرد تا زندگی سراسر تاریک ما را روشن کند گویا اذن رهایی صادر شده بود و ما با کنگره60 آشنا شدیم و پیوستیم به این خانواده بزرگ.روز اولی که به کنگره آمدم را هیچ گاه فراموش نمی کنم هیچ شناختی نداشتم اما نمی دانم چرا این بار دلم روشن بود توکل کردم بر کسی که فراموشمان نکرده بود و صدای ناامیدم را شنیده بود وارد شدیم عجب روز خوبی،تولد یکی از مسافرها بود به فال نیک گرفتم این اتفاق قشنگ را، تمام لحظه لحظه آن روز را به خاطر دارم اما لحظه دعا و دستهای گره خورده درهم با کسانی که همدرد بودند را هیچ گاه فراموش نمی کنم "خداوندا ما را از قهر به مهر و از تاریکی به روشنایی برسان" الهی آمین،چه حس و حال خوبی داشتم "همه در سکوت خود فقط یک خواسته از خدای خود طلب کنید فقط یک خواسته "و من در آن لحظه فقط رهایی خواستم برای خودم و مسافرم و همه گرفتاران در بند اعتیاد اما تا رهایی راهی سخت و طولانی را در پیش داشتم راهی که حتی نمی دانستم چه پیش خواهد آمد توکل کردیم و همراه همسفران دیگر وارد مسیر سفر اول شدیم هر روز که می گذشت امید من بیشتر می شد.بخاطر مسیر دور و شرایط کاری من نمی توانستم مسافرم را همراهی کنم اما خودم را از کنگره دور نمی دیدم گاهی مشکلی پیش می آمد اما این مشکلات کجا و مشکلات چند ماه قبل کجا!مسافرم خوب سفر می کرد اما نمی دانم چرا همش فکر می کردیم یک جای کار می لنگد هنوز درکش نمی کردم حرفهای هم را نمی فهمیدیم گاهی تنش هایی پیش می آمد یک جای کار ایراد داشت یا من اور را درک نمی کردم یا او هنوز به جایی نرسیده که درک درستی از من و زندگی را داشته باشد من توقع زیادی داشتم یا او پرتوقع شده بود!تصمیم گرفتم که همسفرش در کنگره شوم کمی دیر بود اما بی فایده نبود به کنگره آمدم آموزش گرفتم راهکار گرفتم حرفهای همسفران دیگر را شنیدم کسانی که مانند خودم درد کشیده بودند و حرفهای مسافران دیگر را شنیدم چقدر انرژی گرفتم احساس می کردم حالم بهتر است حال بهتر درکش می کردم تا آن روز فکر می کردم کار سختی نیست یک دارو را سر ساعت مشخص می خورد و خیلی راحت ترک می کند اما آنجا فهمیدم که خیلی سخت تر از این حرفهاست همراه هم مسیر را ادامه دادیم حالا دیگر همه چیز فرق کرده بود وقتی حرف می زد می فهمیدمش کارها و دردهایش را بهتر درک می کردم زندگی روی دیگرش را به من نشان داده بود آرامش به زندگیم برگشته بود دخترمان آرام و خوشحال بود و هیچ چیز بیشتراز آرامش او برایم مهم نبود گاهی مشکلات بود مشکلات کاری و مالی اما مهم نبود ما با هم بودیم در کنار هم و خدا با ما بود با توکل همه چیز درست می شودمهم مشکل اصلی بود که خدا رو شکر به لطف کنگره60 و مهندس دژاکام و آموزشهای مفید کنگره می رفت که تمام شود لحظه روشنایی نزدیک بود لحظه رهایی لحظه ای که در خوابم نمی دیدم روزهای شیرین و پر از انرژی مثبت و البته کمی استرس بالاخره روز رهایی رسید من که آن شب تا صبح نخوابیدم مسافرم را نمی دانم ولی قطعا حال او بهتر ازمن نبود.هر چقدر که به لحظه حضور بر روی فرش قرمز نزدیک تر می شدیم قلب من بی قرارتر می شد بغضم را بغض سختی ها و خستگی های این چند سال را فرو می دادم اشکهایم را پس می زدم دیگر وقت فکر کردن به سختی ها نبود لحظه رهایی نزدیک بود تمام شد...



با هیجانی غریب و حس و حال وصف نشدنی کنار هم من و مسافرم  و راهنمایان صبوری که حضورشان دل گرمی بود در جایگاه قرار گرفتیم چیز زیادی از آن لحظه و حرفهایمان یادم نیست انگار نبودم گل را که از دستان مهندس گرفتم رها شدیم تاریکی ها تمام شد به پرواز در آمدیم در آسمان رهایی پر از انرژی خوشحال و سبک بال چه حس و حال خوبی امیدوارم همه کسانی که در بند تاریکی هستند آن را تجربه کنند.سفر اول به پایان رسید به همه سختی هایش و پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست سفر دوم آغازشد سفری بس سهل و سخت و من امیدوارم به لطف خالق مطلق می دانم که بازهم تنهایمان نمی گذارد.با آرزوی رهایی برای همه مسافران.از همه کسانی که در این مسیرهمراهمان بودند صبوری کردند راهنمایان عزیزمان جناب آقای یحیایی و سر کار خانم مرضیه یحیایی ،مهندس دژاکام و خانواده بزرگ کنگره60 ممنونم،،،باشد که روزی دین خود را به کنگره ادا کنم و بتوانم خدمتگزار خوبی باشم.

با احترام؛

همسفر مریم

نمایندگی سمنان


تهیه گزارش؛

مسافر امین ، همسفر محبوبه

از نمایندگی سمنان





نوع مطلب : دلنوشته ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 28 دی 1394
سه شنبه 13 بهمن 1394 10:11 ب.ظ
تبریک آقا موسی





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات